تبليغاتX
دبیرستان وپیش دانشگاهی هدف هفتکل88-1387

                                                       هفتکل ومحرم

بازاین چه شورش است که درخلق عالم است             بازاین چه نوحه وچه عزا وچه ماتم است

 

همه ساله در ایام محرم حال و هوای هفتکل دیدنی است ، سردر اکثر منازل ، مغازه ها و ادارات سیاه پوش می شود و صدای نوارهای نوحه   از هر خانه ای به گوش می رسد وشب ها صدای طبل های هیئت های عزاداری که خیابان به خیابان و کوچه به کوچه می گردند دلنواز گوش ها می شود.ماه محرم ماه حسینی شدن است و دراین ماه سفرهای نذری ، آش ، حلیم و شله زرد جزیی از هفتکلی ها می شود ...  سابقه عزاداری حسینی در ایام محرم همپای قدمت شهر هفتکل می باشد و مردم این شهر از قدیم الایام در ماه محرم با پوشیدن لباس های سیاه و علم کردن بیرق های  رنگارنگ به سینه زنی و زنجیر زنی می پرداختند.

 روز عاشورا همه در یک رود جاری می شویم و به سمت بهشت آباد و به دیار اهل قبور می رویم ...از بهشت  آباد تا وسط شهر جاده را نمی توان دید و جمعیت پشت جمعیت ، برخی پای برهنه .... عده ای با دسته ها ، عده ای ماشین سوار و ازراه میدون طیاره ...عده ای هم جلوی ایستگاه صلواتی  صف کشیده اندو شربت به دست به راهشان ادامه می دهند... در بهشت آباد دریایی از انسان ، چه رفتگانی که چند سالی  است آنجا آرمیده اند و چه ماها که اکنون رسیده ایم ...پسرک پا برهنه خار را از کف پایش بیرون می کشد...مردی که قدش زیر بار عَلَم خم شده ، عَلَم را به دیگری می سپارد...نوجوانی گاری چهار چرخ بلندگو را هل می دهد ...یکی با سیستم صوتی ور می رود... کسی آنطرفتر بر روی قبری گلاب می پاشد... بچه ای بر طبل کوچکش ضربه می زند...مردی دوسنج  را بر هم می کوبد ... هیئت برم گاومیشی با نظمی مثال زدنی وجوانان مشتاق حسنی حرکت می کنند و مداحشان ترکی نوحه سرایی می کند...دهها طبال بر طبل می کوبند... صدها زنجیر زن ، زنجیر به کول می کشند و هزاران نفر نظاره گر به سینه می زنند... فیلمبرداران و عکاسان هم به دقت همه چیز و همه کس را زیر نظر دارند... برخی هم که دوستان قدیمی خود را یافته اند  گوشه ای از اهل قبور که ساکت تر  است با هم مرور خاطرات می کنند...ساعتی عزاداری می کنیم ، با از قبل رسیده ها و دیگران دیداری تازه می کنیم و فاتحه می خوانیم ... جلوی ایستگاه صلواتی شربتی نوش کرده و یا حسین گویان راه می افتیم ، عده ای پای برهنه ... برخی شربت می دهند ، یکی شله زرد، کسی برای نهار دعوتتان می کند ، یکی دیگر غذای بسته بندی شده تعارفتان می کند؛ می گوید :نذره  ،غذای امام حسینِ ، ثواب داره بخورید، انشاا... شما هم به مرادتان برسید...

دریا به یکباره دچار مَد می شود ، رفتگان را تنها می گذاریم ... میدون طیاره جایی برای فرود ندارد ... ماشین پشت ماشین ، عجب پارکینگ بزرگی ...پیاده روی بعد از عاشورا هم خود عالمی دارد ، جاده شلوغ شلوغ... با دوستان قدیمی از هر دری سخنی ... بین راه هم با شربت ، آش و شله زرد پذیرایی می شویم ... عاشورا ، محرم و هفتکل شلوغ و پر از صمیمیت تمام می شود... ده شب و روز فریاد  یا حسین مظلوم سردادیم و امیدوارم که  ساعتی هم به اهداف سالار شهیدان اندیشیده باشیم ...  امیدوارم .

 

Shahabdavoodi_7kl@yahoo.comشهاب داودی

نوشته شده توسط سلیمان اسمی در جمعه بیستم دی 1387 ساعت 15:58 | لینک ثابت |
 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar
// Clock document.write('')